محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

183

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر عمرو بن اميّة الضمرى بر قصد بو سفيان به مكّه پس چون خبر به پيغمبر آمد ، تافته شد و دانست كه بو سفيان كرده است . مردى را بخواند نام او عمرو بن اميّة الضمرى ، و او مردى بود در ميان مسلمانان به مردانگى معروف و شجاع و دلير ، و چون بدويدى كس او را اندر نيافتى . او را بفرستاد با يك تن از انصار ، و با ايشان يكى شتر و گفت : هر حيلت كه توانيد كردن بكنيد تا بو سفيان را بكشيد . پس ايشان هر دو برفتند تا به در مكّه . و بيرون شهر شتر را دست باز داشتند و پياده اندر مكّه شدند . اين انصارى عمرو را گفت : چه خواهى كردن ؟ گفت چون نماز ديگر بباشد ، رسم بزرگان مكّه چنان است كه در سرايها آب زنند و بر درهاى خانهء خويش تنها بنشينند ، و باشد كه با يك غلام ، و تا نماز خفتن نشسته باشند . گفت : من بباشم تا نماز شام تاريك شود . پس بو سفيان را طلب كنم و چون او را بيابم اين كارد بر شكم وى زنم و بكشم ، و من دانم كه مرا بگيرند و بكشند . بارى تو برو و پيغمبر را خبر كن . گفت : سخت نيك آيد . و اين مرد به مردانگى معروف بود و دونده بود ، و چون شب در آمد ، عمرو با اين انصارى گفت : رو تا به مزگت رويم به طواف . پس مردى عمرو را بشناخت و بانگ كرد كه عمرو آمده است به حيلتى ، او را بگيريد . عمرو بجست و از مزگت بيرون آمد و